بازی ناخواسته

کافه‌تراس - پانویس‌های روزانه

 

اتفاق جالبی ست.
چشمم که به نخستین مجموعه ی شعر خودم، "بال هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت"
 می افتد، بیشتر از هر وقت دیگر به یاد دوست بسیار شاعرم، رضوان ابوترابی می افتم.
یکی از شعرهای این مجموعه که رضوان عزیز آن را بسیار دوست دارد، شعر "بازی
ناخواسته" است. مدتی پیش، مترجم نام آشنا و دوست نازنینم، حسین منصوری این شعر و
چند شعر دیگر از این مجموعه را به زبان آلمانی ترجمه کرده و برایم فرستاده بود. هفته ی
پیش هم که ادوارد حق وردیان برای چند روزی به ایران آمده بود، بخشی از ترجمه ی روسی
شعرهایم را که مترجم نامی، گورگن بارنتس آن ها را به زبان روسی ترجمه کرده است، به
من داد.
از گورگن بارنتس و حسین منصوری نازنینم که شعرهایم را ترجمه می کنند، سپاس گزارم
و این نوشته و این شعر را با ترجمه هایش به دوست شاعرم، رضوان ابوترابی تقدیم می کنم.

+          +          +

واهه آرمن
بهار 1389

بادکنک از دست کودک رها شد
و مورچه ای را با خود به آسمان برد
کودک عاجزانه نگاهم کرد
چهار زانو بر زمین نشست
و گریست

در این بازی
نقش من چه بود؟

+          +          +


Das ungewollte Spiel
 
Der Drachen
riss sich los aus der Hand des Kindes
und nahm eine Ameise mit in den Himmel
das Kind schaute mich hilflos an
dann setzte es sich mit verschränkten Beinen
auf den Boden und weinte
 
Welche Rolle hatte ich
?in diesem Spiel 
 
Vahe Armen
us dem Persischen von Hossein Mansouri


+          +          +

Ваге Армен
Перевел Гурген Баренц

Навязанная игра

 

Воздушный шарик

вырвался из детских ручонок,

и унес с собою в небо

случайного муравья.

Ребенок беспомощно посмотрел на меня,

Сел на корточки

И стал плакать...

 

Что за роль мне досталась

В этой игре?..

 

 
 
 
 
 
 

یادداشت

  • 1) مهرباني

    نویسنده: رضوان ابوترابي

    واهه ي من. واهه ي خوبم

    خودت بهتر از همه ميدوني كه من شايسته ي اينهمه نوازش نيستم ... باور كن براي من خيلي سخته كه بتونم با اينهمه مهرباني كنار بيام ...
    در برابر بزرگواريت زانو بر زمين مي گذارم به رسم احترام و قصد تعظيم..

    مهربان . من تمام شعرهايت را دوست دارم .. همانطور كه خودت را ...
    در شعرهاي تو خلاقيت محدود نمي شود ...تو شگرد خاصي براي نشان دادن صورت دنياي اطراف خود داري و كلامت هميشه از كلماتي ست كه بطور حسي و غريزي بكار گرفته مي شود .

    اكنون تو رفته اي
    و من
    نبودنم را گريه مي كنم

    هدايت مي نويسد : كه بوف كور رماني تاريخي نيست بلكه حسب حال كسي ست كه صداي خود را از گلويش مي شنود ..

    باز كن در را
    بگذار از درونت عبور كنم

    يا ..

    در آينه من تنهاتر از او هستم

    يا...

    نگاه تو نيز
    دري كوچك بود
    آن قدر كوچك
    كه براي گذشتن از آن
    خم شدم آن شب


    نه . واهه جان اين شعر ها فقط براي خوندن نيست . بلكه بيشتر براي زندگي كردن است . ..
    ببين من چقدر زيبا دارم باهاشون زندگي مي كنم !

    با فروتني

  • 2) احترام

    نویسنده: رسول علي پور

    واهه جان !با آآقاي ابوترابي موافقم كه همه ي شعرهاي شما زيبا و براي زندگي كردن هستند اما با اين جمله ي آقاي ابوترابي موافق نيستم كه ايشان شايسته ي مهرباني و تحسين شما نيستند
    آقاي ابوترابي انساني نازنين و قابل احترام هستند اميدوارم هر دو عزيز روز به روز موفق تر زندگي را ادامه دهيد

  • 3) درود

    نویسنده: بهروز وزیری

    واهه عزیز، همیشه خواننده مطالب سایت ادبی شما هستم.
    برای ترجمه اشعار شما هم خوشحالم و از آقای منصوری و بارنس تشکر میکنم
    و به شما تبریک میگویم. با سایت آقای ابوترابی از طریق سایت شما آشنا شدم.
    شاعر بسیار توانا و نازک طبعی هستند. برای همه شما آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
    .

  • 4) واهه جان سلام

    نویسنده: havatk :D

    واهه جان سلام ایمانم!
    خوشحالم که وب دوست داشتنیت رو میبینم. مثل خودت گرم مهربان و عزیزه.
    مجموعه جدید شعرت را خواندم و بسیار لذت برد. افتخار میکنم که من را از دوستان خودت بدانی.
    دوست دار همیشگی ات.

    ایمان

  • 5) درود

    نویسنده: حامد فیروزآبادی

    سلام و عرض ادب
    آقای واهه آرمن عزیز نمی دانم چه باید گفت اما این را می دانم که وقتی جناب ابوترابی از شما صحبت می کند عشق در چشمانش بیش از همیشه موج می زند و آنقدر از شما برای ما گفته که من قبطه می خورم به این دوستی و عشق دو طرفه و انتظار می کشم در کنار شما و ایشان بودن را .
    تا همیشه مانا باشید و هنرمند .

    با احترام سید کوچک

  • 6) arghavan

    نویسنده: پژمان الماسی‌نیا(چای تلخ)

    قلب در کار ارغوانی تازه،
    ظهر بهار بود
    و کوچه در کسوف کامل غلطید.

    با احترام:
    پژمان الماسی‌نیا

  • 7) درود

    نویسنده: ع ج . بینام

    درود

    بسیار زیباست آقای ابوترابی حق دارند که این شعر را بسیار دوست دارند
    گاهی از کوچه ی من هم عبور کنید

  • 8) تحسین

    نویسنده: ناشناس

    خیلی زیبا بود

  • 9) سلام

    نویسنده: حمیدرضا مجیری

    سلام آقای واهه آرمن عزیز

    شعرهایتان را همیشه دوست داشته و دارم.این شعر که دیگر جای خود دارد و مرا به فکر فرو برد...
    شما در بیداری تان به دیدن خوابی از من دعوتید!
    به روزم با شعری و منتظر حضورتان

  • 10) ...

    نویسنده: احسان محسنی

    سلام و عرض ادب

    آقای واهه آرمن بارها کارهای شما را از زبان استاد ابوترابی شنیدم و لذت بردم از این همه احساس.
    راجع به این کار باید بگم واقعا زیباست و برای من عزیز چون تقدیم به کسی شده که بزرگترین اتفاق زندگی من آشنایی با ایشون بوده


    من هم مثل حامد در انتظار روزی هستم که کنار شما و استاد ابوترابی باشم

  • 11) قدر دانی

    نویسنده: محسن صادقی

    سلام جناب واهه آرمن عزیز

    با اینکه تا به حال افتخار دیدار شما رو به دست نیاوردم اما آنقدر استاد از شما و مهربانیهایتان و شعر های زیبایتان گفته اند که دیگر برای دوست داشتنتان نیازی به دیدار نباشد

    احسان و حامد عزیزم قبل از من نظر گذاشته اند و بی شک انتظارشان انتظار من هم هست پس تا آن روز چشم انتظار می مانیم

    من قبلا برای این کار کامنت گذاشته بودم اما مثل اینکه مشگلی پیش آمده بود و ثبت نشده بود

    شعری بی نظیر از شاعری دوست داشتنی که تقدیم مهربانترین استاد دنیا شده

    از ابتدا تا انتها زیبایی

    ................................................................

    دوستدار شما....محسن صادقی

  • 12) دوستان

    نویسنده: واهه

    از دوستان بسیار عزیزم، استاد ابوترابی و رسول علیپور ( داداش رضا ) که همیشه از آن ها
    آموخته ام و می آموزم، ممنونم. از تو، ایمان جان و دوستان نادیده ام، آقای وزیری، فیروزآبادی،
    الماسی نیا، بینام، مجیری، محسنی و صادقی هم بسیار سپاس گزارم و خوشحالم که در کنار شما و با شما هستم.