نوستالژی

کافه‌تراس - پانویس‌های روزانه

زمانی بیشتر بازی های لیگ فوتبال در استادیوم امجدیه برگزار می شد. من هم گاهی با دوستانم برای

تماشای مسابقه ی تیم های آرارات و یا استقلال به استادیوم می رفتم.

روزی آرارات در دقیقه ی شصتم بازی سومین گل را به تیم حریف زد. سرپرست آن تیم که به گل تیم

آرارات معترض بود، ناگهان مثل یک غول زخمی خود را به کنار زمین رساند و فریاد زد: " آقا، اینا

داور رو چیزخور کردن. به خدا، داور رو چیزخور کردن" !

در میان همهمه ی جمعیت یک نفر از جایش بلند شد و با صدایی بلندتر از صدای سرپرست تیم فریاد

زد: " مرد حسابی! ما چیز اضافی نداریم که به خورد ِ داور بدیم. ما چیزامونو نگه می داریم که  اگه

تیم مون برنده شد، از خوشی بخوریم، اگه هم بازنده شد، از غصه بخوریم".

 

من این روزها با آن که چیزی نخورده ام، اما از خوشی ها و ناخوشی های زندگی، بسیار شبیه آدم هایی

هستم که چیزخور شده اند.

 

دوست دارم جایی بروم

دوستانم را ملاقات کنم

اما هر بار بهانه ای برای نرفتن و

ماندن در خانه پیدا می کنم

دوست دارم به خیلی ها بگویم دوستشان دارم

اما به چشم هاشان که نگاه می کنم

ناخواسته سکوت می کنم

دوست دارم ساعت ها با خدا سکوت کنم

اما مدام در گوشش پچ پچ می کنم و

با گلایه هایم حوصله اش را سر می برم

خسته اش می کنم

 

دلم برای تماشای یک بازی فوتبال

که داورش را چیزخور کرده باشند

لک زده است...

 

+          +          +

 

واهه آرمن

زمستان 1388

 
 
 
 
 

یادداشت

  • 1) چیز

    نویسنده: نیما

    خیلی چسبید واهه جان مرسی،
    البته چیزخور کردن آدمها در این دیار سابقه ی دیرینه ای داره،منتها استعاره زیاد بوده مثلا همین بیت حافظ که میگه ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است یا هزاران بیت دیگه همون چیز خورکردن دیگه...اصلا بخوایم رادیکال تر نگاه کنیم تاریخ ادبیات تاریخ انسان های چیزخور شده است.:)...به هر حال فکر می کنم این پستت بیشترین کامنت ها را خواهد داشت:) تو هم اگه دلت تنگ شد هر کدام از دوستان که اومد پیشت در خیال لباس مربی ها را بر او بپوشان و فکر کن داری فوتبال نگاه می کنی.

  • 2) سلام

    نویسنده: مجتبی

    سلام واهه جان
    واهه جان تو هم از دلتنگی می گی
    همه دلتنگ شدن
    اما به معنا های مختلف
    یکی دل تنگ
    یکی دلتنگ
    من هردو!

  • 3) نوستالوژی

    نویسنده: ساناز

    جناب آرمن عزیز
    این نوشته همراه این آهنگ که بر سردر کافه تراس بود مرا برد به جایی بین "هیچ کجا و نمی دانم "...

    عجیب هوس کردم روی صندلیهای کافه تراس در همان تصویر عجیب بشینم و قهوه ای بخورم تلخ تلخ تلخ ...

  • 4) vahe jan

    نویسنده: rezvan

    Bahane hayet sokootatat,pech pechhayat hameh barayam ashenast.
    Na chon manham deltangam, balke tora khoob mishenasam.Bahaneh ra shenideham,, sokootat ra dideham va pech pech hayet ra hes kerdeham.
    Sherhayat ra mikhanam va amighan lezat mibaram.
    Be to eftekhar mikonim..

  • 5) چیزخور شدگان جهان متحد شوید

    نویسنده: زازا

    منم دلم لک زده و من نمی دانم دل آدم چطور لک می زند برای چیزی که هیچ وقت ندیده و از همه اینها گذشته دل لک زده هم پدیده است برای خودش ها.

  • 6) سبزه های رقصان ، تیر های لرزان

    نویسنده: احسان

    نمیدانم چرا توپ فوتبال اسمش چهل تکه است
    توپ های امروزی نهایتا 10 تکه هم ندارند

    دل من اما مانده در قدیمها
    همان چهل تکه

    از سکوت خودم فراریم
    میروم بلیطی می خرم برای بازی دو تیم که نمیشناسمشان
    چند سرباز
    چند کارمند و چند بچه مدرسه ای

    بی هیچ دلیلی طرفدار زردها میشوم

    آن ها ضعیف ترند
    گل میخورند

    کاش در خانه مانده بودم

    حالا عده ای بازی میکنند و من مانده ام تنها

    همه رفته اند و من در سکوت لرزش تیر ها را نظاره میکنم

  • 7) فوتبال

    نویسنده: گلی خرم

    واهه عزیز
    کافه تراس شما را خیلی دوست دارم. مکانی است که به قول شما با کسانی که تنهائی را دوست دارند تنها هستم.

  • 8) می خورم به سلامتی...

    نویسنده: مریم

    واقعا خوشحالم که خونه ی به این با صفایی داری.
    قلمت سبز و جاویدان.

  • 9) che z0od dir mishavad!!!

    نویسنده: یه غریبه آشنا.....

    gahi momkene baraye anjame ye kari dir beshe mesle raftan be jai ,didane kasi va ya goftante dusttat daram be kasi pas behtarin kar anjame hameye in karhast ta hasrateshun baramun namonde .manam kheili delam mikhad mesle bachegiham ruye sangfarshaye khiyabun leyley bazi konam ama nemishe.in neveshtatun hesabi halamo gereft mano bord be kudakiham va hesabi deltange kudakiham shodam!!!!akh k che zud migzare!!!!kash ke khub begzare!!!

  • 10) آزمایش

    نویسنده: رضا

    واهه جان در کتاب مقدس می گوید که خداوند را بی جهت آزمایش نکن اما حالا تو بهانه ای قوی داری برای آزمایش خداوند.اگر دروغ می گویم بگو امروزی ها در دعاهایشان چیز می ریزند و به آسمان می فرستند بیچاره فرشته ها بیچاره...برای گفتن دوستت دارم هم بهتر است چشمهایت را ببندی و این وظیفه را به عهده ی طرف مخاطبت بگذاری

  • 11) be salamatie sherhayat

    نویسنده: elena

    vaheye besyar azizam, in chiz khor shodan mesle inke mosri e. in roozha hal o havaye man ham mesle adamaye chizkhor shodaast. khodet behtar miduni manzuram chist. khoda nasibe hich adamizadi nakone .... be salamatie to va roozhaye beyad mundani emshab ham mikhoram, mesle shabhaye digar az jame sherhayat

  • 12) چيزخور

    نویسنده: ژيلا مشيري

    سلام.شما راست ميگوييد،گفتن دوستت دارم به آدمهايي كه دوستشان داريم سخت شده است،دليلش اين است كه ما جايي پاي اعتمادمان لنگيده است. گاهي بهتر است سكوت كرد تا گفت و به جايي نرسيد.زمانه مان بد شده است واهه ديگر به هيچ دوستي نمي شود ساده دل بست.انگار همه فقط به دنبال منافع خودشانند. نمي دانم...

  • 13) وااهه جان

    نویسنده: ملانی

    شاید همان چشم هایی که ما را به سکوت وا می دارند، منتظرند تا بگوییم دوستشان داریم. برای ابراز علاقه درنگ جایز نیست چرا که با گفتن دوستت دارم نه سکوتی می ماند، نه بهانه ای برای ماندن در خانه، و نه گلایه ای ...

  • 14) سلام

    نویسنده: ملاحت

    سلام
    نمی دونم چرا یه ارتباط خلصی با این نوشته برقرار کردم.
    یه جورایی حس کردم حرف دل خودمه.
    ممنون

  • 15) تبریک

    نویسنده: شادی

    واهه جـــــــــان
    بســــیـار لذت بردم
    دل ما هم برای شما لک زده! ...
    واهـــه جانم
    ***عید پاک مبارک***
    **@};-***Happy Easter***@};-**
    با آرزوهای قلبی فراوان