کافه تراس، خانهی واهه آرمن در اینترنت
خواب زدگی
بیدار شدم
پس از نیمه شب
در کوچه
زیر یک بوته ی یاس
تمام دنیا به خواب رفته بود
در اتاق من
خدا و شیطان
گفت و گو می کردند
صدای یکی
شبیه ریزش باران بود بر خاک
صدای دیگری
شبیه ریختن مشتی خاک در چاه
+ + +
مجموعه ی شعر "پس از عبور دُرناها"ی من که در آخرین روزهای سال 1388 به چاپ رسید،
پس از یکی دو ماه پخش در کتاب فروشی ها، به دلایلی نامعلوم ... ماه ها پخش آن متوقف
شد. این کتاب از امروز در کتاب فروشی های "نشر چشمه" و "گویا" در خیابان کریم خان زند
به فروش خواهد رسید.
+ + +
واهه آرمن
تابستان 1389
یادداشتی بین دو دیوانگی
دیشب در کافه تراس نشسته بودم و زیرچشمی بازی کسل کننده ی انگلیس و الجزایر را نگاه می کردم.
بیشتر از بازی، حرف های گزارشگر تلویزیون در باره ی حاشیه های بازی جالب بود که می گفت هفته ی
پیش پلیس انگلستان، فلان بازیکن را به خاطر دزدیدن صندلی از یک توالت عمومی دستگیر کرده بود... و
یا اشاره ی او به بیماری مادرزادی یکی دیگر از بازیکنان انگلستان که ناف ندارد...
این روزها...
شعر نوشتن کمی دشوار است. کار دیگری هم از دست من و امثال من بر نمی آید.
یاد یکی از آشنایانم افتادم که سال ها پیش، پس از چاپ نخستین مجموعه ی شعرم به زبان ارمنی،
نگاهی به جلد کتابم انداخت و بدون خواندن سطری شعر، گفت : "واهه، چرا به جای نوشتن شعر
یا در کنار آن ، داستان و نمایشنامه نمی نویسی، یا ساز نمی زنی و آواز نمی خوانی، یا نقاشی و
مجسمه سازی نمی کنی". آن روز هم یاد سخن شیخ بهایی که سرآمد ذوفنون ها بود افتادم که گفته
بود "با هر ذوفنونی که رو به رو شدم، پیروز شدم، و با هر ذوفنی که رو به رو شدم، شکست خوردم" و
گفتم: از ذوفنون بودن بدم می آید. دوست دارم یک فن باشم...
و شعر "دیوانگی" از مجموعه ی "بال هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت" من:
حالا دیگر
شعر گفتن آسان است
به آسانی تولدی ناخواسته
به آسانی دل بستن به یک غریبه
به آسانی کشته شدن به دست دشمن
حالا دیگر
شعر نگفتن دشوار است
به دشواری دفن کردن یک نوزاد
به دشواری دل نبستن به یک فرشته
به دشواری کشتن در جنگ، برای ماندن
حالا دیگر
شاعر بودن دیوانگی ست
دیوانگی...
+ + +
واهه آرمن
تابستان 1389
بازی ناخواسته
اتفاق جالبی ست.
چشمم که به نخستین مجموعه ی شعر خودم، "بال هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت"
می افتد، بیشتر از هر وقت دیگر به یاد دوست بسیار شاعرم، رضوان ابوترابی می افتم.
یکی از شعرهای این مجموعه که رضوان عزیز آن را بسیار دوست دارد، شعر "بازی
ناخواسته" است. مدتی پیش، مترجم نام آشنا و دوست نازنینم، حسین منصوری این شعر و
چند شعر دیگر از این مجموعه را به زبان آلمانی ترجمه کرده و برایم فرستاده بود. هفته ی
پیش هم که ادوارد حق وردیان برای چند روزی به ایران آمده بود، بخشی از ترجمه ی روسی
شعرهایم را که مترجم نامی، گورگن بارنتس آن ها را به زبان روسی ترجمه کرده است، به
من داد.
از گورگن بارنتس و حسین منصوری نازنینم که شعرهایم را ترجمه می کنند، سپاس گزارم
و این نوشته و این شعر را با ترجمه هایش به دوست شاعرم، رضوان ابوترابی تقدیم می کنم.
+ + +
واهه آرمن
بهار 1389
بادکنک از دست کودک رها شد
و مورچه ای را با خود به آسمان برد
کودک عاجزانه نگاهم کرد
چهار زانو بر زمین نشست
و گریست
در این بازی
نقش من چه بود؟
+ + +
Ваге Армен Навязанная игра Воздушный шарик вырвался из детских ручонок, и унес с собою в небо случайного муравья. Ребенок беспомощно посмотрел на меня, Сел на корточки И стал плакать... Что за роль мне досталась В этой игре?..
Das ungewollte Spiel
Der Drachen
riss sich los aus der Hand des Kindes
und nahm eine Ameise mit in den Himmel
das Kind schaute mich hilflos an
dann setzte es sich mit verschränkten Beinen
auf den Boden und weinte
Welche Rolle hatte ich
?in diesem Spiel
Vahe Armen
us dem Persischen von Hossein Mansouri
+ + +
Перевел Гурген Баренц
شهد زردآلو و مثلث سیاه
می روم نقاشی
اما پیش از نقاشی کردن
می نوشم
طبیعت را سر می کشم
شهد زردآلو را سر می کشم
و بعد
آسمان را روی بوم می مالم
و بعد
درخت و گُل را روی بوم می مالم
و بعد
روی خاک دراز می کشم و
بدل به تابلوی طبیعت می شوم
+ + +
از کتاب شهد زردآلو و مثلث سیاه
سروده ی شاعر نامی ارمنستان، ادوارد حق وردیان
ترجمه ی واهه آرمن
نشر امرود، اردیبهشت 1389
فروش در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
غرفه ی امرود – راهرو 7 ، غرفه ی 6
+ + +
واهه آرمن
بهار 1389
مکثی پیش از خواندن یک شعر
به دنبال شعری مناسب
برای این روزها بودم
که به یاد شعری افتادم
که برای آن روزها سروده بودم...
ارثیه
مسیح را مصلوب کردند
و یهودا
خود را آویخت
دیگران فقط تماشا کردند
افسوس که ما هم
از این همه راز
این همه شکوه
فقط همین را به ارث برده ایم...
+ + +
واهه آرمن
بهار 1389
مطالب بیشتر...
صفحه 1 از 4






